|
تا شقایق هست زندگی باید کرد
| ||||||
|
سلام چوطورین؟! امروز جمعست اومدیم دانشگاه واسه رفع اشکال!!!! استاد نیومده گفتم بیام اینجا یه سر بزنم آپ کنم خیلی واسه امتحان نگرانم استادمونم که یکم زیادی هاپوئه حس میکنم بیوفتم یه چیزی شده بعدا سر حوصله میام واستون تعریف میکنم!!!!! الان زیاد حرفم نمیاد ولی قول میدم زودی بیام دوستون دارم تا بعد........ سلام دوست جونیام!!!!! خیلی ناراحتم اما سعی میکنم مشکلو حل کنم و یه دل سیر به همتون سر بزنم!!!! ژینوسم اگه رمزشو بدم بخونی ازم وحشت میکنی بزار فقط همین شقایقی که دیدی رو بشناسی!!!! دوستای نازم که خبر آپ بودنتونو بهم دادین ببخشیدم خیلی دوست داشتم بخونمشون اما.... ولنتاینتون مبارک عزیزای دلم خیلی خیلی دوستتون دارم!!!! فعلا بای بای گلای نازم.... [ دوشنبه 24 بهمن ماه سال 1390 ] [ 6:20 PM ] [ شقایق ]
سلام دوستای گلم چطور مطورین؟! من خوبم خیلیم خوبم!!!!!!! ترم جدیدم شروع شده استاد ادبیاتمون خیلی باحاله به خانوما میگه بانو به آقایون میگه کیا!!!!!!!! انقدر کلاسش آروم و لذت بخشه!!!!! اولین جلسه که باهاش داشتیم سه شنبه هفته پیش بود که کلی داشت برف میومد یه شعر ناز از شاملو خوند فقط این یه تیکشو بلدم: برف نو!برف نو!سلام سلام بنشین خوش نشسته ای بر بام پاکی آوردی ای امید سپید همه آلودگی است این ایام یه چیز باحال دیگه!!!!!! تو دانشگاهمون نفرای برتر هر رشته رو رو بنر با عکسشون زدن منم توشون بودم!!!!!!!!!! ولی عکسمو زیاد دوست ندارم شبیه یه قورباغه ای افتادم که انگار یهو یه پرژکتور گنده جلو چشمش روشن کردن!!!!! البته عیب نداره کلا همه بچه خرخونا بد عکسن!!!!!!!!! حالا دست دست دست!!!!!!!!!!! پ.ن:جمعه رفتیم موزه سعدآباد آبجیم بدجور مشتاق تاریخه بردیمش اونجا رو ببینه نزدیک بود خودشم اهدا کنیم اونجا برگردیم!!!!!!!!! با مامانم اینا رمز خوش هیکلی فرح رو فهمیدیم بنده خدا صبح به صبح پا میشده حیاط به اون گندگی رو تمیز کرده من جای اون بودم فقط یه سلول ازم میموند!!!!!! دوباره پ.ن:میدونستیم این مدت موزه ها رایگانن ولی خودمونو زدیم به ندونستن رفتیم اونجا دیدیم خارجیا از ما ایرانیام مفت خور ترن عین مور و ملخ ریخته بودن اونجا ندید بدیدا!!!!!!! سه باره پ.ن:دوباره یه شعر خشمل اما این دفعه از شاملو!!!!!!!به پستم بازم ربطی نداره ولی خیلی خیلی خشمله!!!!!
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشدعشق را در پستوی خانه نهان باید کرد شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد به اندیشیدن خطر مکن و در این بن بست کج و پیچ سرماآتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند روزگار غریبی است نازنین آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود و تبسم را بر لبها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان کباب قناری بر آتش سوسن و یاس شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد [ شنبه 15 بهمن ماه سال 1390 ] [ 9:00 PM ] [ شقایق ]
گمون نکنم بیای ولی اگه اومدی رمز پست پایین آی دی خودته!!!!! خیلی امیدوارانست نه؟! ولی دوست داشتم یکی اونا رو بخونه!!!! [ یکشنبه 9 بهمن ماه سال 1390 ] [ 8:24 PM ] [ شقایق ]
|
||||||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||||||